برای بسیاری از مهاجران در آلمان، زبان آلمانی فقط یک مهارت آموزشی نیست؛ مرز باریکی است میان دیدهشدن و نادیدهماندن، میان ساختن آینده و ماندن در بلاتکلیفی. کسانی که با امید امنیت و زندگی بهتر پا به این کشور میگذارند، خیلی زود با واقعیتی روبهرو میشوند که کمتر دربارهاش گفته میشود: بدون زبان، حتی سادهترین کارهای روزمره هم به چالش تبدیل میشود.
آغاز مسیر در سرزمینی با زبانی ناآشنا
آصف کمال از افغانستان، نزدیک به دو سال میشود که در آلمان زندگی میکند. او میگوید روزهای نخست ورودش، مانند بسیاری از مهاجران دیگر، با چالشهای سنگینی همراه بود؛ چالشهایی که در مرکز همهٔ آنها زبان آلمانی قرار داشت. او می گوید: «وقتی تازه به آلمان آمدم، تقریباً هیچ آشنایی با زبان آلمانی نداشتم. فقط مقدار کمی انگلیسی بلد بودم و با همان آشنایی محدود سعی میکردم مشکلاتم را حل کنم، اما میدانستم که اینجا بدون آلمانی پیش رفتن ممکن نیست؛ زبانی که حتی بعضی حروفش هم برایم جدید بود.»
به گفتهٔ او، زبان در آلمان تنها وسیلهٔ ارتباط نیست، بلکه ابزاری حیاتی برای انجام کارهای اداری، ساختن آینده و احساس تعلق به جامعه است؛ ابزاری که نبودش خیلی زود خودش را نشان میدهد.
وقتی زبان، اعتمادبهنفس را میگیرد
یکی از تجربههای بهیادماندنی آصف به روزی برمیگردد که برای انجام یک کار اداری به شهرداری محل زندگیاش مراجعه کرده بود. او می گوید: «وقتی با کارمند اداره به انگلیسی صحبت کردم، او گفت: شما باید آلمانی صحبت کنید، در غیر این صورت واقعاً نمیدانم چگونه کمکتان کنم. همان لحظه فهمیدم بدون زبان، در این کشور هیچ کاری بهدرستی پیش نمیرود.»
او میگوید نداشتن مهارت کافی در زبان آلمانی تأثیر مستقیم بر روحیه و اعتمادبهنفسش گذاشته بود. بگفته وی: «گاهی احساس میکردم هیچچیز بلد نیستم. حتی در بسیاری از موقعیتها حس میکردم بهخاطر زبان، جدی گرفته نمیشوم.» این احساس برای کسی که در افغانستان محصل دانشگاه و استاد ریاضیات بوده، تجربهای سنگین است. آصف می گوید: «زندگیام میان دانشگاه و صنف درس میگذشت و احساس میکردم مفید هستم. اما با سقوط کابل، همهچیز فرو ریخت.»
فشار زبان بر زندگی، کار و آینده
به گفتهٔ آصف، زبان مستقیماً بر فرصتهای کاری و وضعیت اقتصادی مهاجران تأثیر میگذارد. او افزود: «بسیاری از شانسهای شغلی فقط بهخاطر محدودیت زبانی از دست میرود و همین فشار اقتصادی را بیشتر میکند. باور دارم اگر از روز نخست به زبان آلمانی مسلط میبودم، مسیر زندگیام خیلی سریعتر و آسانتر پیش میرفت.»
او اکنون در سطح B2 زبان آلمانی درس میخواند و در کنار آن، ورزش را راهی برای حفظ تعادل روحیاش میداند. با این حال، تجربهٔ دورههای فشردهٔ Integrationkurs برایش درس مهمی داشته است. «فکر میکنم دورههای ابتدایی زبان را باید خیلی جدیتر دنبال میکردم. به مهاجران تازهوارد میگویم اگر میخواهید آینده بسازید، زبان را در اولویت بگذارید؛ زبان کلید باز کردن تمام دروازههای زندگی در اینجاست.»
زبان چالشی برای ادغام
عزیزه شمس دختری از افغانستان، نزدیک به یک سال است که در آلمان زندگی میکند. او میگوید از همان روزهای اول متوجه شد که زندگی بدون یادگیری زبان آلمانی بسیار دشوار خواهد بود. او می گوید: «وقتی آمدم، اصلاً آلمانی بلد نبودم. حتی نمیتوانستم جواب سلام و احوالپرسی را بدهم. قبل از حرف زدن، جملهها را چند بار در ذهنم تکرار میکردم. حس میکردم یک دیوار خیلی بزرگ بین من و مردم وجود دارد.»
به گفتهٔ او، ندانستن زبان باعث وابستگی دائمی به دیگران شده بود. «برای بیرون رفتن یا انجام کارهای ساده، همیشه حس میکردم به کسی نیاز دارم که همراهم بیاید و زبان بلد باشد.»
اما؛ امید ادامه دارد
عزیزه شمس میگوید تجربهٔ صنفهای Integrationkurs نیز همیشه آسان نبوده است. او افزود: «وقتی استاد سوال میپرسید و من متوجه نمیشدم، یا میدیدم دیگران زودتر جواب میدهند، استرس میگرفتم و فکر میکردم عقب ماندهام.» با این حال، او تلاش را ادامه داده، هرچند باور دارد هنوز کافی نیست. «خرید رفتن، داکتر رفتن یا صحبت روزمره برای من هنوز یک چالش است.»
او تأکید میکند که مشکل زبان فقط به تلاش فردی مربوط نمیشود، بلکه به درک جامعه نیز نیاز دارد. «بعضیها وقتی آهسته حرف میزنم صبر نمیکنند و همین رفتارها اعتمادبهنفس را پایین میآورد.» با وجود همهٔ اینها، امیدش را از دست نداده است. «زبان فعلاً مانع ادغام من است، اما دارم تلاش میکنم این مانع را بردارم. زبان آلمانی اولین قدم برای ادامهٔ تحصیل و ساختن آیندهای است که روزی در افغانستان ناتمام ماند.»
زهرا نظری
Foto:Canva
