فصل نامهی “آوای تبعید” اینبار به سانسور اختصاص دارد. به قیچی کردنِ متن داستانها، رمانها و شعرهایی که در ایران منتشر میشوند… نه، کلی نوشتن، حقمطلب را ادا نمیکند. بگذارید جور دیگری بگویم. تصور کنید نوزادی به دنیا آمده به نام “داستان”. لحظهی تولد جیغش را زده، گریهاش را کرده، شیرش را خورده و حالا راحت خوابیده است. دکترها میگویند «باید در بیمارستان بماند، شاید در آینده مریض شود.» پدرومادر را از بیمارستان بیرون میکنند. تیغ جراحی را برمیدارند. دست وپای نوزاد را میبُرند که نکند بعدها قانقاریا بگیرد. چشمهایش را کور میکنند، نکند چیزهای بد ببیند. دهانش را میدوزند، نکند وقتی بزرگ شد فحش بدهد. سرش را کچل میکنند نکند شپش بگیرد. بعد… لاشهای را به بیرون میفرستند و انتظار دارند بزرگ شود، رشد کند و برای ساختن جامعهای سالم، با دیگران پیوند بخورد.
این شماره از “آوای تبعید” تصویری از این اندامهای زخمی را در صفحاتش چاپ کرده است. همچنین احساس پدر و مادرهایی به نام “نویسنده” و “شاعر” از آن چه بر آن ها گذشته است. مدیر مسئول: اسد سیف/ دبیر: بهرام مرادی/ طراح ها: مسعوده میری و شبنم میری. برای دانلود رایگان در این جا کلیک کنید.
Drawing by Masoudeh Miri
