«نه یک دختر ایرانی معمولی» نام کتابی است که آتوسا فرهمند و اسکار هاگبرگ درباره تاریخچه جنبش فمنیستی زنان ایرانی در دوران معاصر در استکهلم منتشر کردهاند. آتوسا درباره کتاب میگوید: «این کتابِ پژوهشی که نقطه آغازین آن به سال ۱۸۵۰ باز میگردد، مجموعهای از تصاویر زنان در دورههای گوناگون را به نمایش میگذارد که با توضیح درباره هر دوره یا شخصیت تکمیل میشود.» کتاب روز شنبه، ۷ مارس، در «گالری آلفا نُوای» برلین رونمایی شد. این هنرمندان یک روز پیش از آن نیز نمایشگاهی همراه با پرفورمنس در همین گالری برگزار کردند.
آتوسا فرهمند سال ۲۰۱۴ به سوئد مهاجرت کرده است. او دانشجوی رشته تهیهکنندگی تئاتر در دانشگاه هنر استکهلم است و در کنار آن فعالیت هنری نیز انجام میدهد. اسکار هاگبرگ در رشته ارتباطات تصویری تحصیل کرده و در زمینه هنرهای تصویری مشغول به کار است. با آنها درباره پرفورمنس و چگونگی شکلگیری ایده کتاب گفتوگو میکنم.

در پرفورمنس شما کلمهها و صداها نقشی نداشتند و بیشتر بر زبان بدن و تصویر تمرکز داشتید. رژلب قرمز نقش اصلی را ایفا میکرد؛ رژلبی که هرجای صورت زن کشیده میشد جز لبها. چگونه به این ایده رسیدید؟
آتوسا: عکسهایی که اینجا استفاده کردیم تحت تاثیر زندگی زنان و دختران در ایران گرفته شده است. در ایران همیشه به زنها میگویند بلند نخندید و فریاد نزنید. من در واکنش به این باید و نبایدها عکسهایی گرفتم که در آنها فریاد میزنم، میخندم و گاهی نیز آرامم. وقتی با اسکار به عکسها نگاه میکردیم، حس کردیم چیزی در آنها کم است و آن رژلبی است که خود من یا خیلی از زنهای ایرانی به لبهایمان میزدیم؛ گاهی تنها برای اینکه با سیلی صورتمان را سرخ نگه داریم. در پرفورمنس از رژلب استفاده کردیم که معنای تازهای به عکسها ببخشیم و حسهای پنهانتری را با مخاطب در میان بگذاریم.


اسکار شما ایرانی نیستی و از راه دور شاهد اتفاقاتی هستی که در ایران میافتد. چه احساساتی را درباره ایران و زنانش تجربه میکنی؟ با ایده این پرفورمنس چگونه ارتباط برقرار کردی؟
اسکار: ما به عنوان دو هنرمند که در عین حال باهم زندگی میکنیم، زبانی را خلق کردهایم که درباره حقوق زنان در ایران صحبت کنیم. دوست داشتیم احساساتی را که با هم تجربه میکنیم، با دیگران نیز در میان بگذاریم. گرچه در ایران زندگی نکردهام و حتی آن جا را ندیدهام، اما معتقدم تا زمانیکه همه آزاد نباشند، آزادی معنا ندارد و درواقع هیچ کس آزاد نیست. خوشحالم که همراه با آتوسا تلاش میکنیم از طریق هنر صدای زنان ایران باشیم.

شما کتابی را با محوریت زنان منتشر کردهاید که بیشتر شبیه به مستندنگاری تصاویر جنبشهای اخیر است. چگونه ایده چاپ این کتاب شکل گرفت؟
آتوسا: من و اسکار خیلی تحت تاثیر زنان ایران و جریانهای سالهای گذشته قرار گرفتیم. شروع همکاری ما همزمان شد با انتشار تصاویری از ویدا موحد که روسری خود را بهطور نمادین در خیابان انقلاب تهران از سر برداشت. آنزمان خیلی در مورد زنان ایرانی حرف میزدیم و اسکار سوالهای زیادی از من میپرسید. وقتی با پرسشهای او روبهرو شدم فهمیدم خیلی چیزها را درمورد گذشته ایران نمیدانم. بنابراین شروع به تحقیق کردیم و به آغاز حرکتهای فمنیسیتی ایران معاصر در سال ۱۸۵۰ بازگشتیم. ابتدا تنها برای کنجکاوی خودمان این کار را انجام دادیم و قصد انتشار کتاب نداشتیم. در سال ۲۰۲۰ نمایشگاهی از روند تحقیقاتمان برگزار کردیم و متوجه شدیم که این اطلاعات چقدر برای بقیه جذاب است، پس تصمیم به انتشار آنها گرفتیم. کتاب در سال ۲۰۲۲ همزمان با جنبش زن زندگی آزادی منتشر شد و حالا از چاپ دوم آن رونمایی میکنیم.


بعد از انجام این تحقیق و آشنایی بیشتر با تاریخ زنان ایران، کدام بخش برای شما جالبتر بود؟
اسکار: جالبترین بخش مربوط به زمانی بود که جنبش زنان به یک انقلاب انجامید. اینکه زنان ایرانی چقدر قوی هستند و شنیدن صدایشان چقدر مهم است. به نظرم این جنبش خودش بیانگر تاریخی بود که زنان ایرانی پشت سر گذاشتهاند. وقتی تاریخ را میخوانی و زنانی را میبینی که هر روز به شیوههای گوناگون مقاومت مدنی میکنند، نشاندهندهی قدرت آنهاست و وقتی مبارزه آنها را کنار یکدیگر را میبینی، بسیار منحصربهفرد است. شجاعت زنان ایرانی هنوز هم ادامه دارد.

ما اکنون در میانه جنگ هستیم و اندکی پیش از آن کشتار گسترده مردم در ایران رخ داده است. دور از ایران با دیدن تصاویر و صداهایی که از ایران میرسند، چه احساساتی را تجربه میکنی؟
آتوسا: با شنیدن هر خبر و اسم از افراد بیگناهی که هرگز ندیدهامشان، هزار بار میمیرم و زنده میشوم. روزها برای من یعنی هزار بار مردن، تکهتکه شدن و دوباره زیستن. ما ایرانیها در کنار هم قوی هستیم و روزی میرسد که این تکهها را جمع کنیم و دوباره به هم بچسبانیم. مهم این است که این روزها به هم گوش دهیم و با هم دعوا نکینم. همهمان زخم خورده و دلشکستهایم. برای ما که خارج از ایران زندگی میکنیم، شرایط بدتر است چون راههای تماس قطع است و نمیدانیم چه بر عزیزانمان میگذرد. امید نسلهای بعدی به ماست و اگر ما با هم مهربان نباشیم، فردا دیگر چیزی ازمان باقی نمیماند.
گزارشی از مریم مردانی
Bilder: Maryam Mardani
