فیلم «زادهی شب» (Yön Lapsi) یکی از فیلمهایی است که امسال در بخش رقابتهای جشنواره فیلم برلین پخش شد. این فیلم ساختهی هانا برگهولم، کارگردان فنلاندی، و محصول مشترک فنلاند، بریتانیا، لیتوانی و فرانسه است. این فیلم به رابطه عاشقانه زن و شوهری میپردازد که پس از به دنیا آمدن فرزند عجیب و غریبشان دچار چالش بزرگی میشوند. خوی وحشی طبیعت در زندگی این خانواده نقش بزرگی را ایفا میکند. در این نوشتار مروری دارم بر این فیلم و عناصر اصلی آن.
ساگا و شوهر بریتانیاییاش، جان، که بهتازگی ازدواج کردهاند از لندن به خانهای نقل مکان میکنند که ساگا در آن بزرگ شده است. خانه در جایی پرت در میانهی جنگلی در فنلاند قرار دارد و درواقع خانهی مادربزرگ ساگا بوده است. پس از مرگ مادربزرگ دیگر کسی در آن خانه زندگی نکرده و متروک مانده است.
ساگا و جان رابطهی عاشقانهای با یکدیگر دارند و اندکی پس از ورود به خانهی قدیمی تصمیم میگیرند بچهدار شوند. ساگا حامله میشود، اما پس از تولد کودک متوجه میشوند که چیزی در او غیرطبیعی است. بدن ورزیده و پرموی کودک و صدای مردانه و بسیار بلند او چیزهایی نیستند که بهراحتی نادیده گرفته شوند. گرچه جان تلاش میکند از خانوادهاش محافظت کند، اما زندگی در مسیری غیر قابل پیشبینی پیش میرود.

Bild: Alexander Janetzko / Berlinale 2026
یکی از عناصر اصلی این فیلم هجوم طبیعت به زندگی آدمهاست. از همان لحظهی اول که ساگا و جان درِ خانهی قدیمی را باز میکنند، میبینند که وسط خانه گیاه روییده است. حضور طبیعت به همینجا ختم نمیشود بلکه رفتهرفته حالتی سوررئالیستی نیز در فیلم ایجاد میکنند. شاخهها و ریشهها ناگهان رشد میکنند و حتی میتوانند آدمها و اشیای اطرافشان را به چنگ آورند. در صحنهای از فیلم گیاه کوچکی که وسط خانه از لابهلای کفپوش چوبی سربرآورده بود، ناگهان به درختی تنومند تبدیل میشود.
خون یکی از موتیفهای اصلی فیلم است. کودک که پس از تولد «کورا» نام میگیرد، در فشار و جهش خون زیاد به بیرون از رحم مادر پرتاب میشود؛ جوری که خون از سر و صورت اطرافیان شره میکند. رفتهرفته میبینیم که هنگام شیر خوردن نیز پستان مادرش را زخمی میکند و هر چه را که دم دستش میرسد گاز میزند. کورا همانقدر پر زور و بیرحم است که درختان و طبیعت وحشی اطراف.
تولد کورا نوعی بازگشت به خوی طبیعی و وحشی انسان است که با زندگی شهری در تضاد قرار میگیرد. انگار که طبیعت انسانی به گذشتههای بسیار دور در قعر تاریخ بازگشته باشد. پدر تلاش میکند فرزندش را «متمدن» بار بیاورد، اما مادر در مقابل پدر قرار میگیرد. در این روند حتی زبان هم بیتاثیر نمیماند و از کلمه و جملهها تبدیل به غرشهای حیوانگونهای میشود که برای پدر قابل فهم نیست.
مادر بهخوبی میداند که فرزندش چگونه موجودی است؛ به همین دلیل بهجای اینکه او را «پسرم» صدا کند، به او میگوید «این بچه». مادر از روایتهای اطرافیانش میشنود که در کودکی خودش هم دستکمی از فرزندش نداشته و درنهایت به این نتیجه میرسد که بهجای شیر، کودکش را با خون گاو و گوشت خام تغذیه کند. چیزی که برای پدر اصلا قابل قبول نیست. اینکه آندو چه تصمیمی برای ادامه رابطه و زندگی کودکشان میگیرند بیشتر به این بستگی دارد که چه واکنشی را در برابر خوی وحشی فرزند انتخاب کنند. اما آیا انتخاب واقعا دست آنهاست یا آنکه خود قربانی شرایط موجود هستند؟
لینک این فیلم را در جشنواره برلیناله اینجا ببینید.
