نگرانی برای امنیت خانواده
پریسا حسینی، مددکار اجتماعی و فعال مدنی اهل افغانستان که سالهاست در برلین زندگی میکند، اما این روزها ذهنش در ایران و کنار خانوادهاش در تهران است. او میگوید: «اولین و مهمترین نگرانیام امنیت خانوادهام است.» با شدت گرفتن تنشها، نگران است که:« مبادا در این شرایط ناامن آسیبی ببینند یا در وضعیتی قرار بگیرند که نتوانند از خودشان محافظت کنند.»
او توضیح میدهد که جنگ نهتنها شهروندان، بلکه مهاجران را نیز درگیر ترس و بیثباتی روزمره کرده است.
بیخبری؛ سنگینتر از هر چیز
بزرگترین رنج برای او، قطع ارتباط با خانواده است. با قطع شدن انترنت در ایران او میگوید: «این بیخبری یکی از سختترین تجربههاست» او گاهی تنها پس از تلاشهای مکرر توانسته تماسهای کوتاه برقرار کند، پریسا میگوید این ناتوانی در گفتن حتی یک جمله آرامشبخش به خانوادش، احساس عمیق بیقدرتی و اضطراب در او ایجاد کرده است.
او همچنین یادآوری میکند که این وضعیت برایش یادآور گذشته است؛ زنی از افغانستان که خود طعم جنگ و مهاجرت را چشیده و اکنون دوباره با همان سایهها روبهرو شده است.
زندگی در بلاتکلیفی
به گفته او، خانوادههای مهاجر از افغانستان در ایران با چالشهای چندلایه روبهرو هستند؛ نه بازگشت به افغانستان ممکن است و نه ماندن در ایران بدون نگرانی است. این وضعیت به تعبیر او «فقط یک بحران مقطعی نیست، بلکه نوعی زندگی در ناامنی دائمی» است.
پریسا در کنار کار و تحصیل در برلین تلاش کرده صدای این نگرانیها را به گوش جامعه آلمان برساند، اما میگوید دوری از خانواده در چنین شرایطی، فشار روحی را چند برابر کرده است.
زخمی که همیشه باز است
سینا پیلهور، اهل ایران که دو سال است در برلین زندگی میکند، میگوید شنیدن خبر جنگ فقط به ایران محدود نمیشود: او معتقد است «این درد همیشه همراه من است». به گفته او، خاورمیانه برایش یک موضوع حلنشده است و اخبار جنگ، حس عجیبی از تجاوز به خانه و مردمی که میشناسد در او ایجاد میکند.
او با صراحت میگوید این احساس ناتوانی اینکه «از دستم هیچ کاری برنمیاد» بیش از هر چیز آزارش میدهد، حتی با وجود اینکه میداند این بحران فراتر از توان فردی اوست.
بیخبری مطلق
سینا نیز مانند بسیاری دیگر، در بیخبری از خانوادهاش در ایران زندگی میکند. او توضیح میدهد که گاهی دوستانش تنها «یکی دو دقیقه» با خانوادههایشان تماس میگیرند تا مطمئن شوند زندهاند. خودش این وضعیت را بدترین حس دنیا توصیف میکند.
قطع انترنت و نبود اطلاعات، ترس را عمیقتر کرده است؛ چون هیچکس نمیداند «کدام ساختمان هدف حمله قرار میگیرد». در این میان، او تلاش کرده با حضور در تجمعات صلحآمیز و گفتگو با دیگر مهاجران، حداقل احساس همراهی و همبستگی را حفظ کند.
میان ترس و امید
بزرگترین نگرانی او، از دست دادن عزیزان است؛ ترسی که به گفته خودش «نگرانی هر ایرانی» است. با این حال، امید هنوز زنده است: یا بتواند خانوادهاش را از ایران خارج کند، یا روزی شرایطی فراهم شود که «در کشور خودمان امن و آزاد زندگی کنیم.»
او در پایان با لحنی امیدوارانه میگوید: «امید که پیروزی نزدیک باشد برای هر انسان آزاد در هر گوشه از دنیا.»
زهرا نظری
Foto: Vahid Salemi/AP/dpa
