از برخی از اعضای دولت فدرال در ارتباط با تجربیات و دیدگاهشان درباره کرونا پرسیده شد. اما این بار با سبک و حالی متفاوت!
سوال این بود که ” فرض کنید که شما الان جوان بودید، اگر میخواستید بعد گذشت چندین سال به عقب نگاه کنید و درباره کرونا حرف بزنید چه میگفتید؟”
“آنتون لرمن” از شهر شمنیتز در ایالت زاکسن:
«من وقتی ۲۲ سالم بود، قبل از این که جنگ جهانی دوم آغاز شود، یک فرد تحصیل کرده در رشته مهندسی مکانیک در شهر زاکسن بودم.
۲۲ سالگی… این سن را باید جشن گرفت چون بهترین سن برای یک فرد است، در این سن کلی کار میشود انجام داد، دانشگاه رفت، با آدمهای جدید آشنا شد، با دوستها برای نوشیدن بیرون رفت و… اما سرنوشت برنامه دیگری برای ما داشت. بر خلاف چیزی که فکر میکردیم یک خطر نامریی همه چیز را تهدید میکند و سرنوشت یک سرزمین به طور ناگهانی دردستان ما قرار میگیرد. در نتیجه کارهایی را باید انجام دهیم که از ما انتظار میرود.
میپرسید چه کارهایی؟ هیچی…! مطلقاً هیچ کاری برای انجام وجود ندارد! مثل یک راکون در خانه لم دادیم و از صبح تا شب روی مبل درازکشیدیم و داشتیم با کرونا مقابله میکردیم
! وقتی که این روزها گذشت من به این روزها میخندم و میگویم: “این بود سرنوشت ما”»
“لوییز لِرمَن” همسر آقای “آنتون لرمن” از زاکسن:
«سال ۲۰۲۰… خیلی وقت پیش از آن، ما با همدیگر آشنا شدیم و کنجکاو بودیم برای باهم زندگی کردن. اما همه چیز ناگهان تغییر کرد. کل کشور امیدوارانه به ما جوانان نگاه میکرد و ما از صمیم قلب درک میکردیم و کارهایی را که از ما انتظار میرفت را انجام میدادیم.
میپرسید چه کارهایی؟
هیچی! مطلقاً هیچ چیز! در خانه نشسته بودیم و کپک میزدیم و تا حد ممکن هیچ کس را ملاقات نمیکردیم. تا اینگونه از گسترش ویروس جلوگیری شود. این خطر نامرئی است که نه تنها کشور ما را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه کل دنیا را تهدید میکند. وقتی که امروز از من میپرسند چگونه ما جوانها در آن زمان آن وضعیت را تحمل میکردیم، من میگویم: زمانهای خاصی در زندگی، قهرمانهای خاص خود را دارد و فقط خدا میداند که آن قهرمانان ما بودیم!»
“مکس لرمن” از شهر زاکسن:
«فکر کنم ۲۰ سالم بود و در پاییز سال ۲۰۲۰ بودیم. قبل از این که این اتفاق پیش بیاید در حال تحصیل در رشته علوم سیاسی بودم. در این سن من به فکر یک شغل حرفهای در زمینه خودم بودم. اما سرنوشت یک جور دیگر برای ما رقم خورده بود. در آن زمان مردم هر روز از طریق دریای مدیترانه فرار میکردند، از آفریقا یا خاورمیانه و بسیاری از آنها هم در آبها غرق شدند. بنابراین ما شجاعت خود را حفظ کردیم یعنی درستترین کار ممکن یعنی:
هیچی…! به طور مطلق هیچ کاری!
من یادم هست که حتی وزیر حمل و نقل هم قایقهای نجات را دستگیر کرد. چون هیچکس در آنجا نجات پیدا نکند واقعا آدمهای زیادی در آن زمان کشته شدند هر روزه و برای سالها… اما ما چی؟ ما مثل یک راکون تنبل بودیم تنها کاری که باید میکردیم: هیچ کاری بود.
من وقتی به این روزها فکر کنم خندهام میگیرد. چون این سرنوشت ما نبود. سرنوشت پناهندههایی بود که ما آنها را هیچوقت نشناختیم. در سال پاییز ۲۰۲۰ انگار زمان متوقف شده بود.»
“توبی إشنایدر”
«این قطعه فلز را (به مدال نقره خود اشاره میکند) در آن زمان به نشانه افتخار به دور گردنم آویزان کرده بودم. در پاییز ۲۰۲۰ زمانی که نزدیک به ۲۱ سالم بود، از دستاوردهای ویژه من در مبارزه با کرونا تقدیر شد و ناگهان من به یک قهرمان تبدیل شدم. یک شهروند نمونه!
هیچ کس فکر نمیکرد من بتوانم چنین کاری کنم. قبل از به وجود آمدن کرونا من تنبلترین آدم در دنیا بودم و هیچ وقت از خانه بیرون نمیرفتم. ساعتها پشت کامپیوتر مینشستم و غذای سرد را مستقیم از قوطی کنسرو میخوردم. حتی آنقدر تنبل بودم که آنها را گرم کنم. دوستم من را توبی تنبل صدا میکرد. من حتی آنقدر تنبل بودم که راجع به این موضوع با او بحث کنم. تا آن زمان که کرونا تمام شد همان تنبلی بودم که همیشه هستم. و بر خلاف چیزی که فکر میکردم جهان تغییر کرد و به منظور مهار ویروس، به مردم گفته شد که در خانه بمانند.
کاری نکردن، ناگهان خدمتی برای جامعه شد. تنبل بودن میتواند جان آدمها را نجات دهد و در آنجا بود که من قهرمان شدم! پاییز ۲۰۲۰ خیلی زمان سختی بود، خیلی سخت گذشت اما قهرمان شدن راحت ترین کار بود.
#besonderehelden این هشتگ را می توانید در یوتیوب در پیج (bundesregirung) دولت فدرال آلمان بیابید.
