03/04/2026

سفر به پراگ: جایی که گرد و غبار هم بوی خاطره می‌دهد

گاهی کوچک‌ترین چیزهایی که ما را به یاد خانه می‌اندازند، ارزشمندترین دارایی سفر می‌شوند؛ یک خیابان مخروبه، خانه‌ای نیمه‌کاره، دیواری کهنه و حتی گرد و غباری که در هوا معلق است. وقتی روزهای خوب گذشته دیگر دست‌یافتنی نیستند، گاهی همین زشتی‌ها، احساسی زیبا از خاطرات دور را در ما زنده می‌کنند. دل آدم گاهی لک می‌زند برای همان لحظات ساده زندگی مثل پیاده‌روی در میان گل و لای راه رفتن یا در زمستان سرد، نشستن همه اعضای خانواده زیر یک صندلی که با یک لامپ ۱۰۰ گرم می‌شد. گاهی دل آدم لک می زند برای دوچرخه سواری در میان “خاک باد” و غبار غلیظ که چشم‌انداز دور‌دست را ناپدید می‌کند. گاهی یک سفر به جایی نا‌آشنا و غریب، چنین خاطرات را دوباره زنده می‌کنند.

عبور از مرز و ورود به دنیای شرق

بعد از حدود ۱۰ سال زندگی در آلمان، این نخستین بار بود که به سوی شرق اروپا سفر می‌کردیم. پیش از این تجربه سفر به کشورهایی نظیر دانمارک، سوئد، فرانسه، هلند و بلژیک را داشتیم که علی‌رغم تفاوت‌هایشان با آلمان، همچنان آن فضای مدرن و غریب اروپای غربی در کوچه‌پس‌کوچه‌هایشان جاری بود. اما این بار تصمیم گرفتیم به تماشای پراگ (Prag) در جمهوری چک برویم. پس از چند ساعت رانندگی به مرز رسیدیم و بدون هیچ ایست بازرسی وارد چک شدیم. اما به محض ورود، هوای پاک آلمان ناگهان غبارآلود شد.

بوی آشنای مکروریان در قلب چک

ما از طریق اپلیکیشن «ایربی‌ان‌بی» (Airbnb) خانه‌ای در محله‌ای مسکونی در اطراف پراگ کرایه کردیم. ساختمان‌های قدیمی و قیمت‌های مناسب، اولین چیزی بود که جلب توجه می‌کرد؛ ۴ شب اقامت در یک خانه دوخوابه برای ما حدود ۲۰۰ یورو هزینه داشت. شب برای خرید و پختن غذا در خانه، به فروشگاه رفتم. خیابان‌ها بیشتر تاریک بودند و فقط قسمت‌هایی از راه یا نزدیک فروشگاه‌ها با لامپ‌ها روشن شده بود. صدای داد و فریاد بلند چندین جوان شنیده می‌شد. تنها نور، از داخل آپارتمان‌های قدیمی که شبیه ساختمان‌های مکروریان بودند، به بیرون می‌تابید.

مغازه‌ها بعد از خانه‌ها، در کنار خیابان اصلی و در پیچ و خم چند کوچه کنار هم قرار گرفته بودند و بالای آن‌ها خانه یا مغازه‌ای نبود. بوی کهنگی از دیوار و آسفالت خیابان به مشام می‌رسید؛ شاید این اولین بار بعد از سال‌‌ها بود که دوباره این بوی آشنا را احساس می‌کردم. به یاد مکروریان کابل افتادم. در مکروریان نیز وقتی برای خرید بیرون می‌رفتم، در کنار خیابان اصلی و بعد از ساختمان‌های مسکونی، مثل اینجا مغازه‌ها در کنار هم قرار گرفته بودند و لامپ‌هایی که گاهی از درون دکان و گاهی در کنار درِ بیرونی قرار داشتند، تنها منبع نوری در خیابان بودند. مکروریان‌ها با آپارتمان‌های زمخت و مستحکمی که از دوران شوروی باقی مانده‌اند نیز همین بو را می‌دادند؛ این بوی کهنه و آشنا که گواهی بر یک تاریخ پر از جنگ و آشوب بود.

برای دیدن عکس‌های بیشتر ورق بزنید.

پل چارلز؛ ماشین زمانی روی رودخانه ولتاوا

مرکز شهر پراگ، مانند دیگر پایتخت‌های تاریخی اروپا، مملو از بناهای باشکوه است. برای من جذاب‌ترین بخش، پل چارلز (Charles Bridge) بود؛ پلی که حکم یک ماشین زمان را دارد و شما را به اعماق تاریخ می‌برد. بهترین زمان برای قدم زدن روی این پل، هنگام غروب است؛ زمانی که انعکاس نور چراغ‌های کاخ‌ها و مغازه‌ها بر روی رودخانه ولتاوا (Vltava) فضایی جادویی خلق می‌کند.

همچنین «شهر کهنه» (Old Town) مانند یک موزه زنده است که ساعت نجومی معروف پراگ را در قلب خود جای داده؛ ساعتی که قدیمی‌ترین ساعت نجومی فعال جهان است و وضعیت خورشید و ماه را بر صفحه‌ای منحصربه‌فرد نمایش می‌دهد.

شکوه کتاب و هنر در کلمنتینوم

در میان کوچه‌های سنگ‌فرش که با کریستال‌های درخشان بوهمیا (Böhmen) و شیرینی‌های معطر «تردلنیک» تزئین شده‌اند، کتابخانه ملی کلمنتینوم (Klementinum) همچون جواهری می‌درخشد. این تالار باروک با قفسه‌های چوبی کهن، از نظر بسیاری زیباترین کتابخانه جهان است. در کنار آن، کتابخانه عمومی شهر قرار دارد که فضایی عالی برای استراحت کودکان فراهم کرده است. یکی از خیره‌کننده‌ترین آثار هنری این شهر، «برج کتاب بی‌انتها» (Infinite Book Tower) است؛ چیدمانی مدور از کتاب‌ها که با استفاده از آینه‌های داخلی، توهمی از یک ستون بی‌پایان از دانش را در برابر چشمان بیننده می‌سازد.

نکات کاربردی برای سفر به پراگ

سیستم حمل‌ونقل عمومی پراگ برای کودکان زیر ۱۴ سال رایگان است، اما همراه داشتن پاسپورت برای اثبات سن الزامی است. در سال ۲۰۲۶، قیمت بلیط ۷۲ ساعته برای بزرگسالان حدود ۳۴۰ تا ۳۵۰ کرون (تقریباً ۱۳ یورو) است. همچنین اگر با خودروی شخصی سفر می‌کنید، حتماً عوارض بزرگراه را به صورت آنلاین پرداخت کنید. امروزه با کمک ابزارهای هوش مصنوعی، دسترسی به این اطلاعات و نحوه پرداخت‌ها بسیار ساده شده است.

در پایان وقتی به طرف آلمان برمی‌گشتیم هوا به شدت غبار آلود شده بود. ترکیبی از مه، گرد و غبار و دود. با خودم گفتم این گرد و غبار همان دریچه ورود و خروج ما به دنیایی جدید اما پر از نوستالژی است.

برای دیدن عکس‌های بیشتر ورق بزنید.

عکس‌ها: جلال حسینی
Amal, Berlin!
Privacy Overview

This website uses cookies so that we can provide you with the best user experience possible. Cookie information is stored in your browser and performs functions such as recognising you when you return to our website and helping our team to understand which sections of the website you find most interesting and useful.