18. آوریل 2019

نویسندگی در غربت و چالش‌های فرا راه آن

بسیار شنیده‌­ایم که هنرمند را به درختی تشبیه می­‌کنند که اگر از ریشه جدا شود خلاقیتش می­‌خشکد؛ در عین حال، هنرمندانی را دیده‌­ایم که از وطن جدا شده‌­اند و در کشوری دیگر همچنان مشغول به آفرینش هنری هستند. نویسندگان بخشی از همین هنرمندان­‌اند که پس از مهاجرت در موقعیتی چالش ­برانگیزتر قرار می­‌گیرند. مواد و مصالح نویسنده نه دیداری است نه شنیداری بلکه واژه است که با زبان سر و کار دارد و طبیعتاً، در مقایسه با هنرهای دیگر، با مخاطب کمتری روبرو است. در چنین شرایطی ترجمه همیشه نمی­‌تواند حق مطلب را ادا کند، گرچه ترجمه‌­های خوب اگر از پس ریتم کلام و بازی­‌های زبانی برنیایند، دست­کم با انتقال محتوا میان فرهنگ­‌ها پل می­‌زنند.

برخورد با شاعران و نویسندگان مهاجرِ فارسی زبان و مطالعه‌­ی آثاری که در تبعید خلق کرده‌­اند، ما را با پرسش­‌های زیادی مواجه می‌­کند. نویسندگانی که آثارشان در کشور خودشان حق چاپ ندارد ولی با نوشتن به زبان مادری به غنای ادبیات فارسی می‌­افزایند. در گزارش پیش رو به یکی از نویسندگان ایرانی خواهیم پرداخت و دیدگاه او را درباره­‌ی موقعیت ذهنی و اجتماعی نویسنده­ در تبعید جویا خواهیم شد.

“بهرام مرادی” نویسنده‌­ی ایرانی ساکن برلین است. او به تازگی رمان “خودسر” را منتشر کرده است. از دیگر آثار او می‌­توان به مجموعه داستان­‌های «خنده در تنهایی» (برنده­‌ی جایزه‌­ی هوشنگ گلشیری سال ۱۳۸۲)، «در شکار لحظه‌­ها»، «یک بغل رز برای اسب کهر» و «مردی آن‌­ور خیابان، زیر درخت» (نامزد جایزه‌­ی هوشنگ گلشیری سال ۱۳۸۶) اشاره کرد.

او در پاسخ به این پرسش­‌ها ابتدا به ارائه­‌ی تعریفی از «وطن» پرداخت. از دیدگاه او وطن جایی است که در آن بتوان آزادانه سخن گفت و در آرامش زندگی کرد. وقتی یک منطقه‌­ی جغرافیایی این نیازها را برآورده نمی­‌کند پس نمی­‌توان آن­را وطن نامید. او هنگام نوشتن در ایران احساس یک تبعیدی را داشت به همین دلیل پس از مهاجرت به راحتی با محیط درآمیخت. آمیزش با محیط جدید تاثیری بر خلاقیت او نگذاشت چون از دیدگاه او خلاقیت یک مسئله­‌ی درونی است که جابجایی جغرافیایی نمی‌­تواند جلوی آفرینش آن را بگیرد. کسانی که معتقدند مهاجرت سبب جدایی هنرمند از ریشه­‌هایش می­‌شود و ساقه­‌ی هنر او را می­‌خشکاند بیشتر دنبال بهانه­‌ای هستند که دست به آفرینش هنری نزنند.

او اضافه کرد که مهاجرت فقط عبور از یک مرز جغرافیایی نیست بلکه دارای ابعاد مختلفی ازجمله فرهنگی و روانشناختی است. این­که ذهن برخی افراد پس از سال­‌ها مهاجرت هنوز در گذشته مانده یا دچار افسردگی است ارتباطی به کشور بیگانه ندارد بلکه به نوع نگاه او و نحوه­‌ی تطبیق با محیط جدید مربوط است. مهاجرت، فردی‌­تر و شخصی‌­تر از آن است که بخواهیم مشکلاتش را به دوش کشور مقصد بیندازیم. آثار بهرام مرادی جنبه­‌ی نوستالوژیک و اندوه بازگشت به گذشته ندارد. داستان‌­های او هرکدام رنگ و بوی خودشان را دارند و بسته به فضای داستان و شخصیت‌­ها فرق می­‌کنند.

او در ادامه­‌ی گفتگو به موقعیت اجتماعی نویسنده در جامعه‌­ی مقصد اشاره کرد. رابطه­‌ی بین نویسنده و کشور مقصد رابطه‌­ای دوسویه است که ارتباطی مستقیم با ظرفیت، ساختار و قدرت پذیرش آن جامعه دارد. از این دیدگاه عملکرد هر کشوری با کشور دیگر متفاوت است، مثلاً جوامعی مثل آمریکا، کانادا، سوئد و فرانسه بستر مناسب­‌تری برای نویسنده­‌ی مهاجر فراهم می‌­کنند تا از طریق ترجمه‌­ی آثار خود سریع‌­تر با مردم ارتباط برقرار کند. درحالی­ که این روند در آلمان کندتر اتفاق می­‌افتد یا اصلاً شکل نمی­­‌گیرد. بافت جامعه­‌ی آلمان به­ گونه‌­ای است که درها را به روی هنرمند غیرآلمانی می­‌بندد، به این شکل که همکاری ناشرهای مختلف بسیار وابسته به صلاحدید سیاسی و اجتماعی آن­ها است.

نوشتن به زبان خارجی در این­جا شغل محسوب نمی­‌شود. نویسنده­‌ی مهاجر اگر به زبان مادری ­بنویسد مجبور است منابع درآمد دیگری داشته باشد و در وقت آزاد خود به خلقت ادبی بپردازد. او در پایان به بورسیه­‌های نویسندگی خلاق اشاره کرد و آنها ­را فرصت خوبی برای نویسندگانی دانست که در کشور خودشان مشغول به نویسندگی هستند. متاسفانه این بورسیه­‌ها به­‌ندرت شامل نویسنده­‌های مهاجر می‌­شوند.

متن: مریم مردانی

Photo: Maryam Mardani