دیدگاه

به افتخار پدر نشدن – یا ما مجردها را راحت بگذارید

شنبه ۱۲ می ۲۰۱۸

پنج‌شنبه در آلمان روز پدر بود و یک‌شنبه روز مادر است. در روز پدر به پدرها تبریک می‌گویند و در روز مادر لابد به مادرها. بسیار هم عالی. مبارک همه‌ی‌شان. من هم – اگر یادم بماند – در روز مادر ایرانی و روز پدر ایرانی سعی می‌کنم پیامی به پدر و مادرم بدهم (اما معمولا یادم نمی‌ماند).

راستش من نمی‌فهمم چرا آدم‌ها به پدر یا مادر شدن‌شان افتخار می‌کنند. در مورد مادر شدن البته کمی می‌فهمم. ۹ ماه حمل یک موجود چند کیلویی در شکم و بعد وضع حمل که بنا به مطالعات پزشکی کم هم درد ندارد، به‌هرحال سخت است و من هم اگر از پسش برمی‌آمدم، شاید به خودم افتخار می‌کردم. اما پدر شدن که عملا حاصل یک عملیات چند دقیقه‌ای است، افتخار دارد؟ بگذریم. من با این که مردم به چیزهای غیرقابل افتخار، افتخار کنند چندان مشکلی ندارم. درواقع به من مربوط نیست.

این که پدرها و مادرها فکر می‌کنند از لحظه به دنیا آمدن فرزندشان زندگی‌شان شادتر شده و آدم‌های بهتری شده‌اند، برای من چندان قابل درک نیست. نمی‌فهمم چطور این که مسئولیت زندگی یک (یا چند نفر)‌ بر دوش شما اضافه شود،  کسی که در سال‌های اول زندگی‌اش خواب و خوراک را از شما می‌گیرد و شب و روزتان را به هم می‌دوزد؛ شب‌ها ونگ‌ونگ می‌کند و روزها می‌خوابد؛ کمی هم که بزرگ‌تر می‌شود باید تمام زندگی‌تان را وقفش کنید تا درس بخواند و یاد بگیرد، شاید کاره‌ای بشود؛ و بزرگ‌تر که می‌شود بنا به ناسازگاری می‌گذارد و حرف شما را گوش نمی‌دهد و مسخره‌تان می‌کند و هزار بلا و مصیبت دیگر؛ من نمی‌فهمم چطور وقتی چنین موجودی به زندگی آدم اضافه شود، آدم می‌تواند خوشحال‌تر باشد. اما باز هم مشکلی نیست. پدر و مادرها خوش‌حال‌ترند؟ بگذار باشند. شخصا از خوشحالی تک‌تک آدم‌های روی زمین خوشحال می‌شوم (جز چند صد نفر).

خلاصه که هر آدمی می‌تواند به هر چیزی افتخار کند و از هر چیزی خوشحال باشد، به من مربوط نیست و من دخالتی نمی‌کنم، فقط اگر لطف کند و سعی نکند آن افتخار را نصیب همه ما کند.

via GIPHY

به تعداد انسان‌ها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد

منظورم این است که کاش پدر و مادرها، همین‌طور رسانه‌های غالب و فرهنگ عمومی و سیاست‌مداران و غیره، قبول کنند که سبک زندگی دیگری جز پدر و مادر شدن وجود دارد. از نظر من تنها راه زندگی پدر و مادر شدن نیست و آدمی‌زاد مجبور نیست برای این که به موجودی خوش‌حال‌تر یا کامل‌تر تبدیل شود، حتما یک یا چند انسان دیگر به این جهان اضافه کند.

راه‌های شاد بودن (مثل راه‌های رسیدن به خدا، اگر به آن اعتقاد دارید) بی‌شمار است و شاید باورتان نشود، ولی آدم‌های زیادی روی کره زمین هستند که از این که مجبور باشند زندگی‌شان را وقف یک نفر دیگر کنند، اصلا خوشحال نخواهند بود.

رسانه‌های مترقی و جریان‌های سیاسی پیشرو هر روز تلاش می‌کنند مردم را به مدارا و درک بیشتر دعوت کنند، مدارا با ادیان و مذاهب دیگر، مدارا با فرهنگ‌ها و قومیت‌ها و رنگ‌پوست‌های متنوع و متفاوت، مدارا با زبان‌ها و ملیت‌ها متفاوت، همین‌طور مدارا با گرایش‌های جنسی و جنسیتی متنوع، اما من به ندرت دیده‌ام کسی در مورد این حرف بزند که سبک زندگی‌ها در مورد مسئله تشکیل خانواده و انتخاب همسر و شریک زندگی و جنسی متفاوت و متنوع هستند و تنها راه سعادت ازدواج کردن و صاحب فرزند شدن (یا کسی را به فرزندی قبول کردن،‌ آن‌طور که برای زوج‌های همجنس‌گرا شدنی است و خوشبختانه در آلمان هم قانونی و به رسمیت شناخته شده است) نیست.

در واقع به نوعی طبیعی و بدیهی پنداشته می‌شود که «آدمی‌زاد در یک سنی تصمیم می‌گیرد صاحب فرزند شود»، همان‌قدر بدیهی که کم‌کم قدّش بلند می‌شود یا به بلوغ جنسی می‌رسد.

درحالی که این مسئله اصلا بدیهی نیست و یک برساخته اجتماعی (Social Construct) است.

دست از سر ما بردارید!

من عمیقا امیدوارم همان‌طور که بشر کم‌کم پذیرفت که دگرجنس‌گرایی بدیهی و قطعی نیست و هم‌جنس‌گراها و دوجنس‌گراها و دیگر گرایش‌ها و هویت‌های جنسی هم وجود و حق حیات دارند؛ همان‌طور که درک کرد که ازدواج یک اصل نیست و آدم‌ها می‌توانند بدون این که ازدواج کنند زندگی شادی داشته باشند؛ کم‌کم این را هم قبول کند که بچه‌ به دنیا آوردن هدف غایی و نهایی زندگانی نیست و راه‌های دیگری برای سعادت وجود دارد.

در این صورت فشار اجتماعی و وجدانی هم از روی آدم‌ها برداشته می‌شود و آدم‌ها شخصا و به تنهایی تصمیم می‌گیرند که می‌خواهند بچه‌دار شوند یا نه (الان هم به‌نظر می‌رسد که این‌طور است، اما عملا اصلا این‌طور نیست. این جامعه و فرهنگ و فشار اجتماعی هستند که برای آدم‌ها تصمیم می‌گیرند و به‌خاطر همین هم اکثریت بلامنازع آدم‌ها بچه‌دار می‌شوند). این‌طور می‌توان به کنترل جمعیت زمین هم کمک کرد.

روز پدر مبارک، ولی خب چرا؟!

و یک نکته دیگر: من فلسفه وجود روز زن را می‌فهمم. زن‌ها هزاره‌ها تحت ظلم و ستم بوده‌اند و هنوز تحت تبعیض هستند و ما برای یادآوری مبارزه تاریخی زنان و برای مقابله با این تبعیض،‌ یک روز را در سال به عنوان روز زن جشن می‌گیریم. یا روز کارگر: کارگران در تمام طول تاریخ زیر ظلم بوده‌اند و از حدود دویست-سیصد سال پیش علیه این ظلم مبارزه می‌کنند. ما برای گرامی‌داشت این مبارزه روز کارگر را جشن می‌گیریم. یا مثلا روز مقابله با سرطان یا ایدز برای این است که یادآوری کنیم که این بیماری‌های خانمان‌برانداز وجود دارند و باید مراقب خودمان باشیم و از این بیماری‌ها پیشگیری کنیم.

ولی هرچه فکر می‌کنم، فلسفه وجود روز مادر و روز پدر را نمی‌فهمم. مادران و پدران نه تنها در موقعیت زیردست و مظلوم نبوده‌اند،‌ بلکه همیشه موقعیت فرادست را داشته‌اند،‌ به بچه‌ها زور گفته‌اند (چند دهه است که در جهان مسئله «حقوق کودک» به جدیت مطرح است و دولت‌ها و فعالان حقوق کودک اجازه نمی‌دهند والدین هرطور دل‌شان خواست با کودک‌شان رفتار کنند) و حتی از نظر قانونی، خیلی چیزها برای پدر و مادرها مهیاست که برای مجردها نیست. مثلا شما اگر ازدواج کنید، در مجموع مالیات کمتری نسبت به فرد مجردی که درآمد برابر با شما دارد می‌پردازید. این تبعیض علیه مجردها نیست؟ مرگ بر مجردستیزی و مجردهراسی.

خلاصه که من نمی‌فهمم چرا روزی را برای کسانی که نه افتخاری کسب کرده‌اند و نه تحت ستم بوده‌اند جشن می‌گیریم.

اما از همین تریبون روز پدر را به پدرم و روز مادر را به مادرم تبریک می‌گویم و از آن‌ها تشکر می‌کنم که مثل من فکر نمی‌کردند. چون اگر مثل من فکر می‌کردند، من الان وجود نداشتم که این حرف‌ها را بزنم.

امید رضایی