آمده بودم دارو بگیرم و زودتر به خانه برگردم، اما شهر چهرهی دیگری داشت. در سرک عمومی جز تانکهایی که با سرعت از کنارم میگذشتند، هیچ نشانی از مردم نبود. هوا سنگین بود و هراس مثل مه نادیدنی دورم میپیچید؛ فضایی شبیه فلمهایی که بارها دیده بودم، اما اینبار همهچیز واقعی و نفسگیر بود. چند قدم مانده به خانه، صدای موترسایکلِ جوانی که با شتاب رسید و هشدار داد: «طالبان از عقب پیش میآیند؛ تا چند دقیقه دیگر از همینجا رد میشوند.» لحظهای بعد تیراندازیها نزدیک شد و ما چهار نفر، هرکدام به سویی دویدیم تا جانمان را نجات بدهیم.
بخش نخست این گزارش برگرفته از روایت نویسنده در کتاب «مهاجرت» است. آنچه در ادامه میخوانید، گزارشی از گفتوگوی ما با مبیّن حکیمی است.
در سالهای پیش از سقوط نظام افغانستان، زندگی مبیّن حکیمی در شمال کشور میان میکروفون، دوربین و اجتماع میگذشت. از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ در رسانههای محلی فاریاب فعال بود؛ روزهایی که هر صبح با رفتن به رادیو، شرکت در نشستهای فرهنگی و حضور در کتابخانه آغاز میشد. اما با شعلهور شدن جنگ، همهچیز در اندخوی تغییر کرد؛ دود و آتش در کوچهها، تماسهای قطعشده و روزهایی که هیچ صدایی جز انفجار شنیده نمیشد. همین روزها بود که او تصمیم گرفت چیزی برای نسل آینده برجای بگذارد و در مارچ ۲۰۲۱ نوشتن کتاب «مهاجرت» را آغاز کرد.
مبین کیست؟
مبین حکیمی روزنامهنگار و نویسنده است. او در سال ۱۹۹۸ در ولسوالی اندخوی ولایت فاریاب به دنیا آمد. تحصیلات خود را در عرصه ادبیات آغاز کرد، اما به دلیل جنگها مجبور شد آن را نیمهتمام رها کند. او سابقه کار در رادیوهای ولایت جوزجان، فاریاب و مزار را دارد و در بخش گویندگی خبر، مصاحبه و گزارشگری فعالیت کرده است.
مبین در تاریخ ۲۶ جنوری ۲۰۲۲ به آلمان مهاجرت کرد و در شهر هامبورگ جابهجا شد. او تاکنون در رسانههای چاپی و صوتی این کشور چندین دوره کارآموزی انجام داده و هماکنون با یک تیم گزارشگری در هامبورگ همکاری میکند. فعالیتهای فعلی او بر روزنامهنگاری و نویسندگی متمرکز است و در کنار آن برای بهبود زبان آلمانی تلاش میکند. مبین به زبانهای اوزبیکی، دری و انگلیسی مسلط است و در زبان آلمانی تا سطح B1 مهارت دارد.
حکیمی میگوید مهمترین نقطه زندگیاش پیش از مهاجرت حضور در تلویزیون به عنوان گوینده خبر بود، اما جنگ راه را بست. او که همیشه وقایع افغانستان را از نزدیک دنبال میکرد، باور داشت تحولات بزرگ آن سالها باید ثبت شود. به همین دلیل، نوشتن کتاب یک سال طول کشید و در چهار مکان نوشته شد: فاریاب، کابل، پاکستان و آلمان.
در روایتهای او، سختترین بخشها مربوط به ریاست پاسپورت کابل است. یعنی، روزهایی که هزاران جوان در صفهای طولانی برای خروج از کشور تلاش میکردند. تصویر سقوط کابل، و جوانانی که از بالِ طیاره سقوط کردند، هنوز برایش سنگینترین لحظههاست. در کتاب حتی اعلامیههای طالبان در ولایتها به شکل شمارهوار آمده تا هیچ بخش از تاریخ پنهان نماند.
کتاب «مهاجرت»: سفر تا آلمان و تحلیل دوران پس از تغییر نظام
کتاب «مهاجرت» در دو بخش و در طول یک سال نوشته شده و به شکل دیجیتالی منتشر شده است. بخش نخست مسیر او را از آغاز جنگ تا رسیدن به آلمان روایت میکند؛ شبهای عبور از راههای خطرناک، ایستهای بازرسی طالبان و روزهایی که هر لحظه امکان بازداشت یا مرگ وجود داشت. بخش دوم وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور پس از تغییر نظام را تحلیل میکند؛ از بستهشدن مکاتب دخترانه گرفته تا فرار رئیسجمهور و محدودیتهایی که جوانان و زنان را از زندگی فعال محروم کرد.
مبین؛آلمان میدان رقابت و فرصتهاست
از نظر این نویسنده جوان، جامعه آلمان مثل یک میدان رقابت جهانی است و افراد از کشورهای مختلف در آن زندگی میکنند. او میگوید:
«هر کسی با تلاش پیوسته میتواند به رویاهایش برسد. تنها چیزی که انسان را به رویاهایش نزدیکتر میکند، یادگیری زبان است. در آلمان فرصتهای زیادی وجود دارد، اما چالشها هم هست؛ مانند انتظار طولانی که برای کسانی که پشتکار دارند، پایانی شیرین دارد.»
حکیمی باور دارد که روایتهای شخصی میتوانند کمبود معلومات درباره افغانستان را جبران کنند. او میگوید داستان مهاجرت تنها داستان او نیست؛ داستان یک نسل است. در آلمان، وقتی میدید مردم در قطارها کتابهای واقعی میخوانند، آرزو کرد روزی «مهاجرت» به زبانهای اروپایی ترجمه شود تا جهان واقعیتهای افغانستان را بهتر بفهمد. امروز او در هامبورگ دوباره جایگاهش را پیدا کرده و روایتش را ادامه میدهد.


