by Markus Spiske on Unsplash
20. ژوئن 2020

پناهنده خوب می‌داند انتظار چه طعمی دارد

پناهنده خوب می‌داند”انتظار” چه طعمی دارد. او معنی انتظار را هر روز زندگی می‌کند. باید پناهنده باشی که بدانی “بلاتکلیفی” که به روزهای زندگی‌ات گره می‌خورد یعنی چه.

تصور کن پناهنده‌ای و خود را با دردسرهای زیاد و سختی مسیر به آلمان رسانده‌ای. تصور کن که چشم امید خانواده‌ای و دلتنگ میهن و به شدت زیر قرض.

تصور کن بعداز همه این‌ها، جواب پناهندگی‌ات منفی باشد. باید پناهنده باشی و بی‌پناه، تا بدانی آن نامه یعنی چه. هر روز صندوق پست را بارها چک کردن یعنی چه.

خیلی‌ها توان تحملش را ندارند

خانواده‌ای افغان را می‌شناسم که بعداز آن‌که سوئد آنها را نمی‌پذیرد به آلمان می‌آیند. یک زن و شوهر جوان با پسربچه‌ای سه ساله. در حالی‌که زن، باردار است جواب پناهندگی‌شان می‌آید؛ “پرونده‌شان دوباره رد شده و قرار است آنها را برگردانند.”  پدر خانواده دیگر نمی‌تواند تحمل کند. نمی‌توانسته در چشم زن و بچه‌اش نگاه کند. در ایستگاه راه آهن خودش را دار می‌زند. فکر می‌کرده اگر خودکشی کند، می‌گذارند زن و بچه‌اش همین‌جا بمانند. او را در لحظه‌های آخر نجات می‌دهند. زنده می‌ماند اما… نابینا می‌شود، قطع نخاع می‌شود و اختلال روانی پیدا می‌کند. حالا دیگر این زن بود؛ باردار، با یک بچه سه ساله، نامه اخراج و شوهری که برای همیشه روی تخت می‌ماند. اما این زن افغان خیلی صبور بود. بی‌نظیر بود، صبور و آرام. بچه‌اش را به دنیا آورد و تا روز آخری که او را می‌دیدم با دو بچه کوچک، نامه‌های دادگاه و وکیل را از یک اتاق به اتاق دیگر پناهگاه می‌برد.

در این “جنگل جامعه”…

اما در این “جنگل جامعه” هرکس سرنوشت خودش را دارد. بعضی‌ها خسته می‌شوند و دیگر توانش را ندارند، برخی به ناچار تن به برگشتن می‌دهند. بعضی‌ها هم تصمیم می‌گیرند تا آخرین روز، تمام تلاششان را بکنند. آنها تسلیم شرایط و قوانین ناعادلانه نمی‌شوند، و در مسیر پناهندگی، درس اراده و صبر پس می‌دهند.

خانواده “داوودی” یکی از این خانواده‌ها است. آنها در افغانستان در پروژه‌های ساختمانی شرکت‌های آمریکایی و آلمانی فعالیت می‌کردند. تا این‌که تهدیدهای طالبان علیه‌شان شروع شد. “یما داوودی” چاره‌ای نداشت جز آن‌که با خانواده‌اش فرار کند. چهار ماه طول کشید تا با همسر و دو فرزندش از هرات به ایران و از ترکیه خودشان را به شکل زمینی به آلمان رساندند. آنها را پس انتقال از دو کمپ به “کوکسهافن” که شهری کوچک است انتقال دادند.

برایمان مهم است که سربار جامعه نباشیم

 او از گذشته می‌گوید: “۳ ژانویه مصاحبه بامف داشتیم. خیلی امیدوار بودیم و خوش‌بین. ماه می ۲۰۱۷ نامه ردی‌مان آمد. اصلاً باورمان نمی‌شد، بسیار اشک ریختیم. تا این‌که با خود گفتیم تا کی مایوس باشیم؟ توکل به خدا می‌کنیم و زندگی را ادامه می‌دهیم.” این زن و شوهر جوان هر دو در افغانستان تحصیلات دانشگاهی داشتند؛ مرد در حوزه مالیات و اقتصاد و زن در رشته علوم کامپیوتر. “یما داوودی” ادامه می‌دهد: “خیلی سعی کردیم، ولی به هرکجا می‌رفتیم می‌گفتند چون ردی دارید اجازه کار و تحصیل ندارید. اما ما برای‌مان مهم بود که سربار جامعه نباشیم. پس در خانه شروع به زبان خواندن کردیم. امتحان B1 را دادیم و قبول شدیم. دفتر کاریتاس هم کمک کرد تا مدارک‌مان را تطبیق دهیم. آژانس کاریابی مرا راهنمایی کرد که می‌توانم آوسبیلدونگ به عنوان راننده اتوبوس  بگذرانم. ۶ ماه خواندم و تمام دوره‌ها را با موفقیت پشت سر گذاشتم. پس توانستم در همین محله به عنوان راننده اتوبوس شروع به کار کنم.”

از آنجایی که “یما” نمی‌خواسته تا آخر عمر راننده اتوبوس باشد، تلاشش را ادامه می‌دهد. شروع می‌کند به گذراندن دوره  ۱۰ ماهه تکمیلی در رشته امور مالی. به این ترتیب هر روز از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ را به کلاس می‌رود. و بعد برای ۷ تا ۱۰ساعت به عنوان راننده اتوبوس کار می‌کند.

“نیلا” هم زن جوان خانواده است. او تنها مادر خوبی برای فرزندانش نیست، بلکه بعد از خواندن امتحان B1 در خانه، توانست برای گذارندن B2 ، گوتشاین دریافت کند. بعد هم دوره ۶ ماهه‌ای در رشته کامپیوتر بگذراند. “نیلا” دنبال کار می‌گشت که بحران کرونا سررسید. او می‌گوید: “ما تصمیم گرفته‌ایم در حد توانمان تلاش خود را بکنیم. دیگر خدا می‌داند نتیجه کارمان چه باشد.”

پناهندگان خوب می‌دانند…

“نیلا و یما” نمی‌دانند طبق کدام انصافی، افغانستان باید “منطقه امن” شمرده شود؟ آنها از روزی که به کمپ رسیدند به فکر کار کردن و ساختن زندگی‌شان بوده‌اند. درست مثل هر پدر و مادر دیگری در دنیا که می‌خواهند زندگی خوبی برای فرزندانش بسازند. “نیلا و یما” در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. تمام درها را زدند و تمام راه‌ها را رفتند. آنها در حال ساختن زندگی‌شان هستند؛ اما زندگی‌ای که “موقتی” است. هر روز صندوق پست را که با استرس باز کنی، می‌فهمی پناهنده بودن یعنی چه.

اما آنها تنها دو نفر از هزاران پناهنده‌ای هستند که “زندگی موقتی” را از سر می‌گذرانند. زندگی‌ای که با انتظار گره خورده است. پناهنده که باشی خوب می‌دانی انتظار چه طعمی دارد.

Photo by Markus Spiske on Unsplash
Aora Helmzadeh