سپتامبر ۱۳, ۲۰۱۹

با “صدا”می‌توان زندگی کرد

پادکست راهی برای روایت است که این روزها طرفداران بسیاری در دنیا پیدا کرده است. هر کس می‌تواند با موبایل شخصی‌اش شروع به راه‌اندازی کانال پادکست کرده و آن را منتشر کند. به شرط اینکه حرفی برای گفتن داشته باشد. این هفته به گفت و گو با “مهدی عباسی”، خالق “پادکست میم” نشسته‌ایم. پادکستری که کار خودش را با انگیزه و ذوق فراوان شروع کرده و در این راه توفیقاتی به همراه داشته است. اگر هوادار پادکست هستید، یا کنجکاو هستید که از چند و چونش بدانید، در این مصاحبه با ما همراه باشید.

 

لطفاً خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید؟

من مهدی عباسی هستم؛ معماری خوانده‌ام و در حال حاضر دانشجوی مرمت هستم. تقریباً سه سال هست که به برلین آمده‌ام و قبل از آن تهران بودم.

چه شد که به فکر تولید پادکست افتادید؟

خب پادکست یک رسانه جدید است که می‌توانید با کمترین امکانات آن را راه بیندازید و حرفتان را با مخاطبین‌تان بزنید. من از نوجوانی به خلق کردن علاقه داشتم، فعالیت‌های سینمایی می‌کردم و حتی فیلم‌کوتاه ساخته‌ام؛ نمایشنامه هم می‌نوشتم. بعدها که به آلمان آمدم، خب بعضاً مهاجرت کارهایی با تو می‌کند که گاهی دلت برای مردمی که با آنها زندگی می‌کردی تنگ می‌شود. دلم می‌خواست با مردم جامعه‌ام ارتباط برقرار کنم حتی اگر این ارتباط، فقط یک ارتباط یک‌طرفه می‌بود؛ یعنی اگر من فقط با آنها حرف می‌زدم. در این روند هم البته دغدغه‌هایی داشتم. زمانی که با این رسانه آشنا شدم، چندین پادکست می‌شنیدم و خیلی از اوقات خوبم را با این‌ها می‌گذراندم. آن موقع احساس کردم پادکست چقدر می‌تواند رسانه تاثیرگذاری باشد؛ چون صدا وقتی با آدم ارتباط برقرار می‌کند، رابطه موثری می‌سازد و حرف‌هایی را که می‌زنی، مخاطبت می‌تواند به راحتی با آن‌ها ارتباط برقرار کند، تصور کند و آن‌ها را در ذهنش مجسم کند.

شاید در قدم اول دلیلش واقعاً این بود که می‌خواستم روح خودم را ارضا کنم و خودم را سرگرم کنم، یک نوع سرگرمی که بعداً بتواند برایم ماندگار شود. واقعاً هم تصوری از نتیجه‌ی کار نداشتم – هنوز هم ندارم- فقط احساس می‌کردم اگر محتوا خوب باشد، می‌تواند توسط مردم شنیده شده و توسط همان‌ها معرفی شود. از طرف دیگر مقاله‌هایی که در پولیتزر منتشر می‌شوند، مقاله‌های با ارزشی هستند. آنها کیفیت ادبی و روزنامه‌نگاری بالایی دارند. چند تا از آن‌ها را خواندم و لذت زیادی بردم. نهایتاً به این ایده رسیدم که ترجمه‌شان کنم و با توجه به سابقه‌ای که در فیلم‌سازی، تدوین و نمایشنامه‌نویسی داشتم، حس کردم پادکست می‌تواند رسانه خوبی باشد برای اینکه دیگران را هم در این لذت سهیم کنم. شاید کسی که این مقاله‌ها را گوش کند، تشویق شود که بیشتر بخواند و نهایتاً بیشتر در مورد دنیای اطرافش بداند.

موضوع پادکست‌ها را چطور انتخاب می‌کنید؟

این بحث جالبی‌ست. می‌توانم بگویم مقالاتی که در پولیتزر منتشر می‌شوند، در چند دسته‌بندی مشخص هستند، از جمله موضوعات سیاسی، اجتماعی یا مسائل انسانی. من آنها را می‌خوانم و می‌بینم کدامشان با حس من بیشتر نزدیکند، مثلاً پادکست ”آمریکایی‌ترین تروریست” راجع به نژادپرستی بود و نفرتی که از عدم درک دیگران به وجود می‌آید. خب من از کودکی به این فکر می‌کردم که ما چرا نمی‌توانیم همدیگر را تحمل کنیم. چرا نمی‌توانیم مردمی که نژادشان، رنگ پوستشان یا دینشان مثل ما نیست را تحمل کنیم. طبیعتاً این مقاله برایم جذاب به نظر آمد چون ریشه‌یابی می‌کرد که یک آدم چه اتفاقی برایش می‌افتد که یکباره چندین نفر را به راحتی می‌کشد و تازه به این کارش هم افتخار می‌کند. من به داستان هم خیلی علاقه دارم و تا الان سه اپیزود داریم که ساختار روایی داستانی دارند و بر اساس زندگی واقعی آدم‌ها نوشته شده‌اند: “گریستن در بهشت”، “مصائب مایکل” و “خیانت”.

یک بخش دیگر مسائلی هستند که ما در زندگی روزمره با آنها مواجهیم، مثل مسائل سیاسی، اجتماعی و اتفاقات پشت پرده در دنیا. به عنوان مثال خرابکاری‌هایی که سیاستمدارها می‌کنند و سازکارهای جنایی که ما از آنها خبر نداریم یا موضوعاتی که در جهان برای خیلی از مردم می‌توانند جالب باشند. اگر بخواهم خلاصه کنم، دغدغه‌های شخصیم دلیل اصلی انتخاب موضوعات پادکست‌ها هستند و طبیعتاً دغدغه‌های من در بازه‌های زمانی مختلف، متفاوت هستند.

آیا این کار را به تنهایی شروع کردید؟

بله من به تنهایی شروع کردم و از ترجمه، ضبط و تدوین را تماماً خودم انجام دادم. البته بعدتر پردیس ضرغامی آمد و پادکست دوصدایی شد. طراحی لوگو و پوسترها را هم از همان اول دوست خوبم امیرحسین ایماقیان از ایران برایم انجام داد. طبیعتاً در قسمت‌های اول دغدغه زیادی نداشتم، چون مخاطب زیادی هم نداشتم. هرچه تعداد مخاطبان بیشتر شد، من هم بیشتر احساس مسئولیت می‌کردم که اثری را که مخاطب گوش می‌دهد، حق دارد که از نظر فنی بی‌نقص باشد؛ مثلاً لحن گوینده خوب باشد و همچنین کیفیت صدا و موسیقی متن. البته هنوز هم فکر می‌کنم خیلی جای کار دارد که به یک فرم ایده‌آل برسم. الان احساس می‌کنم هرچه مخاطبین بیشتری اپیزودها را گوش بدهند، من بیشتر از ثمره‌ی کارم لذت می‌برم و برایم مهم است که مخاطبین پادکست میم را به دیگران معرفی کنند.

در این مدت چه بازخوردهایی گرفتید؟

مهمترین چیزی که بدست آوردم، دوستان ارزشمندی بودند که پیدا کردم و همچنین دوستان خوبی که مدت ها از همدیگر خبر نداشتیم و این پادکست بهانه‌ای شد که دوباره یکدیگر را پیدا کنیم. این خیلی زیباست که کسانی که نمی‌شناسی، با تو ارتباط برقرار می‌کنند و به تو برای بهتر شدن کار نظر می‌دهند و به خاطر حس خوبی که به آنها منتقل کرده‌ای، از تو تشکر می‌کنند.

 اوایل بازخوردهای زیادی داشتم که از نوع لحن من انتقاد می‌کردند که خب درست هم می‌گفتند. نظرات مخاطبین باعث شد که روی لحن کار کنم و یا در مورد کیفیت صدا نظر داشتند که البته من هم تا الان تلاش کردم صدا را بهتر کنم. البته بحث‌هایی هم روی اصالت کار و تقلید و این چیزها وجود داشت که به مرور کم شد.

الان حس می‌کنم باید بیشتر روی کیفیت محتوا تمرکز کنم. این اواخر در مورد موضوعات پادکست‌ها هم نقدهایی داشتم؛ هرچند هرکاری کنی به‌هرحال بعضی از موضوعات انتخابی تو ممکن است برای گروهی از مردم جذاب یا خوشایند نباشد و نمی‌شود انتظار داشت همه مخاطبین از همه اپیزودهای پادکست بطور یکسان خوششان بیاید.

یک مثالی بزنم. اپیزود “گریستن در بهشت” در حال حاضر پرشنونده‌ترین قسمت پادکست است. ولی بعضی از دوستان نزدیک خودم می‌گفتند این اپیزود محبوب‌شان نیست. اتفاقی که اینجا افتاد این بود که کل این قسمت را پردیس ضرغامی روایت کرد، چون داستان درباره‌ی یک دختر نوجوان است. من فکر می‌کنم بعد از این اپیزود مخاطب‌های زیادی پیدا کردیم، از آن‌ها که شاید خیلی اهل کامنت گذاشتن نباشند.

نکته دیگر اینکه مخاطب زیاد داشتن خوب است، ولی مهمتر از آن بدست آوردن مخاطب‌های وفادار است؛ مثلاً من یکی از زیباترین بازخوردهایی که گرفتم این بود که شنونده‌ای در توئیترش نوشت “دلم یه قسمت جدید پادکست میم می‌خواد”. این خیلی حس خوبی به‌ من می‌دهد که می‌بینم توانسته‌ام بر شنونده‌ها اثر خوبی بگذارم و خب البته من قبل از اینکه مخاطب‌ها از اثر لذت ببرند، خودم ازش لذت برده‌ام.

آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که به جای ترجمه به تولید محتوا اقدام کنید؟

به نظر من تولید محتوا می‌تواند کار ارزشمندی باشد، به شرطی که حرف جدیدی برای گفتن داشته باشید یا نگاه متفاوتی به قضایا بکنید. ولی گاهی شاید بهتر باشد که ما به جای اینکه خودمان محتوای با کیفیت پایین‌تری را تولید کنیم، از مطالب ارزشمندی که دیگران تهیه کرده‌اند، استفاده کنیم و آنها را به گوش مردم دیگر برسانیم و به‌ نظرم این ارزش افزوده‌ی بالاتری دارد. مقالات پولیتزر را مجموعه‌ای از نویسنده‌ها یا روزنامه‌نگاران تهیه کرده‌اند و مدت‌ها برایش وقت گذاشته‌اند که بدون تعارف من براحتی نمی‌توانم این کار را انجام بدهم. حالا اینجا بحث انتخاب بوجود می‌آید و من می‌توانم یا محتوای ارزشمندی را که به درد خیلی ها می‌خورد، ترجمه کنم و آن را منتشر کنم یا محتوایی را خودم از ابتدا خلق کنم که هم انرژی زیادی از من می‌برد و هم شاید برای مخاطب‌ها آنقدر ارزشمند و اثرگذار نباشد. البته قطعاً زمانی که حس کنم می‌توانم محتوای اثر گذار و باکیفیتی را خودم تولید کنم، حتما این کار را انجام می‌دهم.

دوست دارید به علاقمندانی که می‌خواهند پادکست بسازند چه بگویید؟

به کسانی که می‌خواهند اثری را تولید کنند، حالا آن اثر می‌تواند یک پادکست باشد، فیلم کوتاه یا یک کتاب، به این افراد پیشنهاد می‌کنم در قدم اول کاری را تولید کنند که بخاطرش در خودشان احساس رضایت کنند. قطعاً اگر شما اثری تولید کنید که خودتان حس خوبی نسبت بهش داشته باشید و صرفاً دنبال تامین نظر مخاطب نباشید، محصولی را خلق می‌کنید که اتفاقاً مخاطب‌پسند هم خواهد بود.

“پادکست میم” را از طریق لینک زیر دنبال کنید:

https://www.instagram.com/mimmpodcast

*

متن و عکس: Aora Helmzadeh