دیدگاه

جنبشی که اصلاح شد؛ تظاهرات سراسری چه نسبتی با جنبش سبز دارد؟

جمعه ۵ ژانویه ۲۰۱۸

انگار صد سال گذشته است؛ از آن روزهایی که ما رفته بودیم تنها «رای‌مان را پس بگیریم»؛ از آن روزهایی که به «اصلاح» امید داشتیم؛ از آن روزهایی که مردم به «راهپیمایی سکوت»شان می‌بالیدند و دولت به چماق و اسلحه‌اش. حالا دیگر «من» عوض شده‌ام، اما مدتی هم می‌شود که مشخص شده این تنها «من» نبودم که عوض شده‌ام.

آن‌هایی که این روزها به خیابان‌ها می‌روند تا حقی را که که پایمال شده می‌پندارند پس بگیرند، از روزهای جنبش سبز فاصله قابل توجهی گرفته‌اند. نه تنها دیگر «سبز» نیستند و از روی مچ‌بندهای سبزشان نمی‌شود نشانشان را گرفت، بلکه دیگر رهبری هم ندارند که نگران باشند به زودی حصر خانگی گریبانش را بگیرد. بی‌رهبری، آن‌چیزی‌ست که موجب شده حالا طیف وسیعی با هم یک‌صدا شوند.

انباشت سال‌ها اعتراض سرکوب شده، نه تنها نتواست اعتراض‌ها را خفه کند، بلکه چهره‌ای جدید به آن بخشید: چهره‌ای رادیکال‌تر. این بار کسی نمی‌خواهد تنها رای گم‌و‌گور شده‌اش را در یک انتخابات ریاست‌جمهوری سوال‌برانگیز پس گیرد، بلکه حالا ناراضیان ریشه‌ها را نشانه رفته‌اند: بخش قابل توجهی از شعارها این بار متمرکز است بر نفی کل نظام سیاسی ایران و البته یک شخص: علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران.

خط قرمزها شکسته و مرزها پشت سر گذاشته شده است. مردم ناراضی دیگر ابایی ندارند که شعار مرگ را نصیب کسی کنند که سال‌هاست دستگاه‌های تولید پروپاگاندای دولتی او را «رهبر معظم» و «ولی فقیه» نامیده‌اند. نشنیدن صدای مردم، شعارها را تا حد «سیدعلی حیا کن، مملکت رها کن» بالا برده است.

اما این‌ها تنها تمایزاتی نیست که تظاهرات این‌روزهای شهرهای کوچک و بزرگ ایران را از آن روزهای جنبش سبز دور می‌کند. جنبش سبز از اسم و رنگش تا قرار‌ و مدارهای شبانه‌اش برای فریاد یک‌صدای الله‌اکبر،  هرگز خود را از بعد مذهبی‌اش جدا نکرد. درحالی‌که مردم امروز رویکردی دیگر دارند؛ بخشی از اعتراض‌ها اسلامیت نظام را نشانه گرفته است: «آخوندا از ما نیستن»، «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی»، «اسلام پله کردن، مردم زله کردن».

جنبش سبز یک مطالبه مشخص داشت: مردم رایشان را پس می‌خواستند؛ مردم بیش از هر چیز دلشان از فریب‌کاری‌‌های احمدی‌نژاد، رییس‌جمهور وقت و هم‌دستانش خون بود. حالا اما مطالبات تنها یک خط و سو ندارد. مطالباتی که بر سر نان آغاز شد و به بیکاری و فساد و رانت‌خواری اعتراض می‌کند، سویه‌های گوناگونی دارد. کار و دغدغه‌های معیشتی یک سر آن است و آزادی و مطالبات سیاسی سر دیگرش. حالا دیگر تهران قلب تپنده اعتراض و سرکشی و پایداری نیست؛ اعتراضات جدید ایران را مردم خارج از پایتخت رقم زده‌اند و تهرانیان را همراه خود کردند.

از روز تولد جنبش سبز حدود هشت سال می‌گذرد و اگرچه در این مدت آن‌چه که معترضان آن روز می‌خواستند، تغییر نکرد و اصلاح نشد، اما در نهایت این خود معترضان بودند که تغییر کردند و رویه‌شان را تغییر دادند. اضافه شدن هشت سال رنج، و ستم و سرکوب بیشتر، در نهایت توانست چهره اعتراض‌ها را هم تغییر دهد. اعتراض‌های امروز، از نوع اعتراض‌های جنبش سبز نیست، اما امتداد آن است.

نگین بهکام